نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد...
عاشقانه باید زیست
عاشقانه باید مرد
غم اگر در تقدیر
عاشقانه باید خورد
گل که چتر خار آمد
عاشقانه بار آمد
عاشقانه عطر افشاند
عاشقانه تر پژمرد
یک سال قبل دوستی در انتقاد از این وبلاگ گفت:
تو حرفی برای گفتن نداری و رفت...............
اما من هنوز هم وقتی در بین آبنبات های درون کیفم به سبز و آبی می رسم
برای او نگه می دارم.
"مي خواستم بهت بگم چقدر پريشونم
ديدم خودخواهيه ديدم نمي تونم
تحمل مي كنم بي تو به هر سختي
به شرطي كه بدونم شاد و خوشبختي
به شرطي بشنوم دنيات آرومه
كه دوستش داري از چشمات معلومه
يكي اونجاست شبيه من يه ديوونه
كه بيشتر ازخودم قدرتو مي دونه
چكاركردي كه با قلبم بخاطر توبي رحمم
تو مي خندي چه شيرينه گذشتن...
تازه مي فهمم، تازه مي فهمم
تورو مي خوام تموم زندگيم اينه
دارم ميرم ته ديوونگيم اينه
نمي رسه به تو حتي صداي من
توخوشبختي همين بسه براي من"
"ترانه اي كم نظير با صداي احسان خواجه اميري"
بی معجزه نا امید از معجزه ۲ ساله شد.
"به پایان رسیدیم اما
نکردیم آغاز
فروریخت پرها
نکردیم پرواز
ببخشای ای روشن عشق بر ما
ببخشای..."
"گر که می خواهید مس را زر کنید
اندکی آینده را بهتر کنید
ای بزرگان با بزرگی های خویش
کودکی های مرا باور کنید."
"پرنده در صدای خوشش رنج و درد و ماتم نيست
پرنده اهل شكوه و گلايه و غم نيست
و خوش به حال هوايش
و خوش به حال دلش
و خوش به حال پرنده كه مثل آدم نيست."
دلم برای کسی تنگ است...
"این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد این روزها
شادم
که می گذرد ..."